معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

628

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

چون نظر ابن يامين بر دست حضرت يوسف افتاد نفسى سرد از دل پردرد بركشيد ، و آب حسرت از ديده جارى گردانيد و از طعام خوردن باز نمود ، يوسف استفسار حال نمود . گفت : چون دست ميمون و اصابع موزون شما منظور من گشت ، دست و انگشت برادرم يوسف به نظر من درآمد ، كه به‌غايت اين دست به آن دست شبيه است ، و اين خالى كه بر دست ملك است بر دست برادرم بعينه همچنين خالى بود « و كانّه العزيز تفّاحة شقّت بنصفين » يوسف چون اين سخن استماع نمود گريستن بر وى افتاد و بر خود مىپيچيد اما مجال اظهار كردن نداشت « 1 » . ابن عباس رضى اللّه عنهما گفت : كه يوسف بدست خود لقمه بر دهان بنيامين مىنهاد و ابن يامين را از گريه مجال خوردن نبود ، يوسف فرمود اين گريه از براى چيست و ناخوردن را سبب چه ؟ گفت : ايّها العزيز هرگاه باد برقع از جبين تو برمىدارد ، انوار جمال يوسف مشاهدهء من مىگردد ، و از جعد مشگين تو عطر يوسف بمشام من مىرسد ، از آن سبب آب حسرت از ديده مىبارم و طعام خوردن نمىيارم ، يوسف فرمود كه خاطر خود تسلّى ده كه اگر برادرت زنده است عاقبت به تو خواهد رسيد . [ تحقيق عرفانى در مقام كشف و شهود ] تحقيق : اى درويش ابن يامين روح ، از شرف صحبت و مؤانست ملك سبّوح جلّ جلاله بواسطهء كيد برادران نفس و هوا و شيطان و دنيا و امثال آن محجوب مانده و به جهت تعلّقات صورى و تمتّعات ضرورى ، روزى چند از مشاهدهء جمال يوسف معنوى محروم گشته ، عاقبت سلسله محبّت از جانب يوسف به نيروى بازوى ، « جذبة من جذبات الحقّ توازى عمل الثّقلين » ابن يامين روح را به يك جاذبه ، از كنعان هجران بمصر مؤانست و قربت رسانيده ، و به مقتضاى « انا عند المنكسرة قلوبهم لاجلى » شدايد فراق و كرايب اشتياق را از وى به زبان حال و بجواب و

--> ( 1 ) - الف : نظم : حال او همچو نقش انگشتر * مهر بر دست شاه گشته مگر يا مگر او و شاه يك سيب‌اند * كه نمايد دو نصف پيش نظر